روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
دستار گرو کرده بیزار ز سجاده
۱من مست و حریفم مست زلف خوش او در دست
احسنت زهی شاهد شاباش زهی باده
۲لب نیز شده مستک گم کرده ره بوسه
من مستک و لب مستک و آن بوسه قواده
۳این دلبر پرفتنه با جمله دستانها
خوش خفته و جمله شب این عشرت آماده
۴این صورتها جمله از پرتو او باشد
و آن روح قدس پاک است از صورتها ساده
۵شمس الحق تبریزی شرحی است مر اینها را
آن خسرو روحانی شاهنشه شه زاده
۶