هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
نی عید کهن گشته آدینه دیگینه
۱عیدانه بپوشیده همچون مه عید ای جان
از نور جمال خود نی خرقه پشمینه
۲ماننده عقل و دین بیرون و درون شیرین
نی سیر درآکنده اندر دل گوزینه
۳درپوش چنین خرقه میگرد در این حلقه
مانند دل روشن در پیشگه سینه
۴در جوی روان ای جان خاشاک کجا پاید
در جان و روان ای جان چون خانه کند کینه
۵در دیده قدس این دم شاخی است تر و تازه
در دیده حس این دم افسانه دیرینه
۶