بیبرگی بستان بین کآمد دی دیوانه
خوبان چمن رفتند از باغ سوی خانه
۱زردی رخ بستان کز فرقت آن خوبان
بستان شده گورستان زندان شده کاشانه
۲ترکان پری چهره نک عزم سفر کردند
یک یک به سوی قشلق از غارت بیگانه
۳کی باشد کاین ترکان از قشلق بازآیند
چون گنج بدید آید زین گوشه ویرانه
۴کی باشد کاین مستان آیند سوی بستان
سرسبز و خوش و حیران رقصان شده مستانه
۵ز انبار تهی گردد پر گردد پیمانه
آن عالم انبار است وین عالم پیمانه
۶پیمانه چو شد خالی ز انبار بباید جست
ز انبار نهان کان جا پوسیده نشد دانه
۷