ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده
جان من و جان تو در اصل یکی بوده
۱در خانه نقشینی دیدم صنم چینی
خون خواره صد آدم جان ملکی بوده
۲صد ماه یقینم شد اندر دل شب پنهان
صد نور یقین دیدم مشتاق شکی بوده
۳گفتم به ایاز ای حر محمود شدی آخر
در شاه چه جا کردی ای آیبکی بوده
۴ای سگ که ز اصحابی در کهف تو در خوابی
چون شیر خدا گشتی اول سگکی بوده
۵ای ماهی در آتش تو جانب دریا کش
ای پیشتر از عالم در وی سمکی بوده
۶شمس الحق تبریزم همرنگ تو میخیزم
من مرده تو گرد من بحر نمکی بوده
۷