ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته
گوهر جان همچو موسی روی دریا کوفته
۱زیر این هفت آسیا هستی ما را خوش بکوب
روشنایی کی فزاید سرمه ناکوفته
۲عاشقان با عاقلان اندرنیامیزد از آنک
درنیامیزد کسی ناکوفته با کوفته
۳عاقلان از مور مرده درکشند از احتیاط
عاشقان از لاابالی اژدها را کوفته
۴مردم چشم از خیالت چون شود پی کوب عشق
فرقها پیدا شود از کوفته تا کوفته
۵از شکار تو به بیشه جان شیران خون شده
در هوای قاف قربت پر عنقا کوفته
۶عشق چون خورشید دامن گستریده بر زمین
عاشقان چون اخترانش راه بالا کوفته
۷لا چو لالایان زده بر عاشقانش دست رد
غیرت الا شده بر مغز لالا کوفته
۸حاجیان راه جان خسته نگردند از نشاط
اشترانشان زیر بار از راه اعضا کوفته
۹ساربان این غزل گو تا ز بعد خستگی
اشتران را مست بینی راه بطحا کوفته
۱۰