ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
نعره از مردان مرد و از زنان برخاسته
۱آتش رخسار تو در بیشه جانها زده
دود جانها برشده هفت آسمان برخاسته
۲جویهای شیر و می پنهان روان کرده ز جان
وز معانی ساقیان همچو جان برخاسته
۳کفر را سرمه کشیده تا بدیده کفر نیز
شاهد دین را میان مؤمنان برخاسته
۴تن چو دیوار و پس دیوار افتاده دلی
در بیان حال آن دل این زبان برخاسته
۵رو خرابیها نگر در خانه هستی ز عشق
سقف خانه درشکسته آستان برخاسته
۶گرچه گوید فارغم از عاشقان لیکن از او
بر سر هر عاشقی صد مهربان برخاسته
۷شمس تبریزی چو کان عشق باقی را نمود
خون دل یاقوت وار از عکس آن برخاسته
۸