سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
صورت این طلسم را هیچ کسی بدید نی
۱میکشدم به هر طرف قوت کهربای او
ای عجبا بدید کس آنک مرا کشید نی
۲هست سماع چنگ نی هست شراب رنگ نی
صد قدح است بر قدح آنک قدح چشید نی
۳عشق قرابه باز و من در کف او چو شیشهای
شیشه شکست زیر پا پای کسی خلید نی
۴در قدم روندگان شیخ و مرید بیعدد
در نفس یگانگی شیخ نه و مرید نی
۵آنک میان مردمان شهره شد و حدیث شد
سایه بایزید بد مایه بایزید نی
۶مژده دهید عاشقان عید وصال می رسد
ز آنک ندید هیچ کس خود رمضان و عید نی
۷