گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
عشق شمس الدین به عالم فاش و یک سانیستی
۱گر نه در انوار غیرت غرق بودی عشق او
حلقه گوش روان و جان انسانیستی
۲گر نبودی بزم شمس الدین برون از هر دو کون
جام او بر خاک همچون ابر نیسانیستی
۳ابر نیسان خود چه باشد نزد بحر فضل او
قاف تا قاف از میش خود موج طوفانیستی
۴آفتاب و ماه را خود کی بدی زهره شعاع
گر نه در رشک خدا سیماش پنهانیستی
۵گر جمالش ماجرا کردی میان یوسفان
یوسف مصری ابد پابند و زندانیستی
۶گر نه از لطفش بپرهیزیدمی من گفتمی
کز بهشت لطف او فردوس ریحانیستی
۷نفس سگ دندان برآوردی گزیدی پای جان
ساقیا گر نه می سرتیز دندانیستی
۸جام همچون شمع را بر آتش می برفروز
پس بسوز این عقل را گر بیت احزانیستی
۹درکش آن معشوقه بدمست را در بزم ما
کو ز مکر و عشوهها گویی که دستانیستی
۱۰پس ز جام شمس تبریزی بده یک جرعهای
بعد از آن مر عاشقان را وقت حیرانیستی
۱۱