گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی
اندر آن یغما رفیق ترک یغما بودمی
۱ور چو چشم خونی او بودمی من فتنه جوی
در میان حلقههای شور و غوغا بودمی
۲گر ضمیر هر خسی ما را نخستی در جهان
در سر و دلها روان مانند سودا بودمی
۳گر نه هر روزی ز برجی سر فروکردی مهم
جا نگردانیدمی هرگز به یک جا بودمی
۴من نکردم جلدیی با عشق او کان آتشش
آب کردی مر مرا گر سنگ خارا بودمی
۵گر نکاهیدی وجودم هر دمی از درد عشق
من نه عاشق بودمی من کارافزا بودمی
۶گر نه موج عشق شمس الدین تبریزی بدی
کو مرا بر میکشد در قعر دریا بودمی
۷