غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۳۷ مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی

برسد وصال دولت بکند خدا خدایی

۱

ز کرم مزید آید دو هزار عید آید

دو جهان مرید آید تو هنوز خود کجایی

۲

شکر وفا بکاری سر روح را بخاری

ز زمانه عار داری به نهم فلک برآیی

۳

کرمت به خود کشاند به مراد دل رساند

غم این و آن نماند بدهد صفا صفایی

۴

هله عاشقان صادق مروید جز موافق

که سعادتی است سابق ز درون باوفایی

۵

به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی

چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی

۶

تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن

تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی

۷

بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادی

که بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی

۸

نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرق

نفسی به عرش و کرسی که ز نور اولیایی

۹

بنگر به نور دیده که زند بر آسمان‌ها

به کسی که نور دادش بنمای آشنایی

۱۰

خمش از سخن گزاری تو مگر قدم نداری

تو اگر بزرگواری چه اسیر تنگنایی

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـایی۱۰ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. جداییخدایی
  2. آیدکجایی
  3. بخاریبرآیی
  4. رساندصفایی
  5. موافقباوفایی
  6. نمودینپایی
  7. کنرهایی
  8. نهادیپایی
  9. مشرقاولیایی
  10. آسمان‌هاآشنایی
  11. نداریتنگنایی

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳٬۲۳۰ شعر) قرار دارد.