بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی
۱چو رها کنی بهانه بدهی نشان خانه
به سر و دو دیده آیم که تو کان کیمیایی
۲و اگر به حیله کوشی دغل و دغا فروشی
ز فلک ستاره دزدی ز خرد کله ربایی
۳شب من نشان مویت سحرم نشان رویت
قمر از فلک درافتد چو نقاب برگشایی
۴صنما تو همچو شیری من اسیر تو چو آهو
به جهان کی دید صیدی که بترسد از رهایی
۵صنما هوای ما کن طلب رضای ما کن
که ز بحر و کان شنیدم که تو معدن عطایی
۶همگی وبالم از تو به خدا بنالم از تو
بنشان تکبرش را تو خدا به کبریایی
۷ره خواب من چو بستی بمبند راه مستی
ز همه جدام کردی مده از خودم جدایی
۸مه و مهر یار ما شد به امید تو خدا شد
که زهی امید زفتی که زند در خدایی
۹همه مال و دل بداده سر کیسه برگشاده
به امید کیسه تو که خلاصه وفایی
۱۰همه را دکان شکسته ره خواب و خور ببسته
به امید آن نشسته که ز گوشهای درآیی
۱۱به امید کس چه باشی که توی امید عالم
تو به گوش می چه باشی که توی می عطایی
۱۲به درون توست یوسف چه روی به مصر هرزه
تو درآ درون پرده بنگر چه خوش لقایی
۱۳به درون توست مطرب چه دهی کمر به مطرب
نه کم است تن ز نایی نه کم است جان ز نایی
۱۴