صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی
که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی
۱تو چنان همایی ای جان که به زیر سایه تو
به کف آورند زاغان همه خلعت همایی
۲کرم تو عذرخواه همه مجرمان عالم
تو امان هر بلایی تو گشاد بندهایی
۳توی گوهری که محو است دو هزار بحر در تو
توی بحر بیکرانه ز صفات کبریایی
۴به وصال میبنالم که چه بیوفا قرینی
به فراق میبزارم که چه یار باوفایی
۵به گه وصال آن مه چه بود خدای داند
که گه فراق باری طرب است و جان فزایی
۶دل اگر جنون آرد خردش تویی که رفتی
رخ توست عذرخواهش به گهی که رخ گشایی
۷