با من ای عشق امتحانها میکنی
واقفی بر عجزم اما میکنی
۱ترجمان سر دشمن میشوی
ظن کژ را در دلش جا میکنی
۲هم تو اندر بیشه آتش میزنی
هم شکایت را تو پیدا میکنی
۳تا گمان آید که بر تو ظلم رفت
چون ضعیفان شور و شکوی میکنی
۴آفتابی ظلم بر تو کی کند
هرچه میخواهی ز بالا میکنی
۵میکنی ما را حسود همدگر
جنگ ما را خوش تماشا میکنی
۶عارفان را نقد شربت میدهی
زاهدان را مست فردا میکنی
۷مرغ مرگاندیش را غم میدهی
بلبلان را مست و گویا میکنی
۸زاغ را مشتاق سرگین میکنی
طوطی خود را شکرخا میکنی
۹آن یکی را میکِشی در کان و کوه
وین دگر را رو به دریا میکنی
۱۰از ره محنت به دولت میکشی
یا جزای زلت ما میکنی
۱۱اندر این دریا همه سود است و داد
جمله احسان و مواسا میکنی
۱۲این سَرِ نکته است پایانش تو گوی
گرچه ما را بیسر و پا میکنی
۱۳