آنچه در سینه نهان میداری
درنیابند تو میپنداری؟!
۱خفته پنداشتهای دلها را
که خدایت دهدا بیداری
۲هر درخت آنچه که دارد در دل
آن بدیدهست گلی یا خاری
۳ای چو خفاش نهان گشته ز روز
تا ندانند که تو بیماری
۴به خدا از همگان فاش تری
گرچه در پیشگه اسراری
۵پیش خورشید همان خفاشی
گرچه ز اندیشه چو بوتیماری
۶چنگ اگرچه که ننالد دانند
کو چه شکل است به وقت زاری
۷ور بنالد ز غمی هم دانند
کو ندارد صفت هشیاری
۸