یا وصال یار باید یا حریفان را شراب
چونک دریا دست ندهد پای نِه در جوی آب
۱آن حریفان چو جان و باقیان جاودان
در لطافت همچو آب و در سخاوت چون سحاب
۲همرهانِ آبِ حیوان خضریانِ آسمان
زندگی هر عمارت گنجهای هر خراب
۳آب یار نور آمد این لطیف و آن ظریف
هر دو غمازند لیکن نی ز کین بل ز احتساب
۴آب اندر طشت و یا جو چون ز کف جنبان شود
نور بر دیوار هم آغاز گیرد اضطراب
۵عرق جنسیت برادر جون قیامت میکند
خود تو بنگر من خموشم وهو اعلم بالصواب
۶