غزلیاتغزل شمارهٔ ۳۰۲۴ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریبستگی این سماع هست ز بیگانهایز ارچلی جغد گشت حلقه چو ویرانهای۱آنک بود همچو برف سرد کند وقت راچون بگدازد چو سیل پست کند خانهای۲غیر برونی بدست غیر درونی بتراز سبب غیریست کندن دندانهای۳باد خزانست غیر زرد کند باغ راحبس کند در زمین خوبی هر دانهای۴پیش تو خندد چو گل پای درآید چو خارریش نگه دار از آن دوسر چون شانهای۵از سبب آنک بد در صف ترسندهایگشت شکسته بسی لشکر مردانهای۶خسرو تبریزیی شمس حق و دین که اوشمع همه جمعهاست من شده پروانهای۷