جان و جهان میروی جان و جهان میبری
کان شکر میکشی با شکران میخوری
۱ای رخ تو چون قمر تک مرو آهسته تر
تا نخلد شاخ گل سینه نیلوفری
۲چهره چون آفتاب میبری از ما شتاب
بوی کن آخر کباب زین جگر آذری
۳یک نظری گر وفاست هم صدقات شماست
گر برسانی رواست شکر چنین توانگری
۴تا جگر خون ما تا دل مجنون ما
تا غم افزون ما کسب کند بهتری
۵شکر که ما سوختیم سوختن آموختیم
وز جگر افروختیم شیوه سامندری
۶فاسد سودای تو مست تماشای تو
بوسد بر پای تو از طرب بیسری
۷عشق من ای خوبرو رونق خوبان به تو
گاه شوی بت شکن گاه کنی آزری
۸مستی از آن دید و داد شادی از آن بخت شاد
چشم بدت دور باد تا که کنی لمتری
۹جانب دل رو به جان تا که ببینی عیان
حلقه جوق ملک صورت نقش پری
۱۰از ملک و از پری چون قدری بگذری
محو شود در صفات صورت و صورتگری
۱۱