روی من از روی تو دارد صد روشنی
جان من از جان تو یابد صد ایمنی
۱آهن هستی من صیقل عشقش چو یافت
آینه کون شد رفت از او آهنی
۲مرغ دلم میطپید هیچ سکونی نداشت
مسکن اصلیش دید یافت در او ساکنی
۳ندْهد بیچشم تو چشم من آینگی
ندْهد بیروز تو روزن من روزنی
۴چشم منش چون بدید گفت که نور منی
جان منش چون بدید گفت که جان منی
۵صبر از آن صبر کرد شکر شکر تو دید
فقر از آن فخر شد کز تو شود او غنی
۶گاه منم بر درت حلقهٔ در میزنم
گاه توی در برم حلقهٔ دل میزنی
۷باد صبا سوی عشق این دو رسالت ببر
تا شوم از سعی تو پاک ز تردامنی
۸هست مرا همچو نی وام کمر بستنی
هست تو را همچو نی وام شکر دادنی
۹ای دل در ما گریز از من و ما محو شو
زانک بریدی ز ما گر نبری از منی
۱۰دانه شیرین به سنگ گفت چو من بشکنم
مغز نمایم ولیک وای چو تو بشکنی
۱۱