هر نفسی از درون دلبر روحانیی
عربده آرد مرا از ره پنهانیی
۱فتنه و ویرانیم شور و پریشانیم
برد مسلمانیم وای مسلمانیی
۲گفت مرا می خوری یا چه گمان میبری
کیست برون از گمان جز دل ربانیی
۳بر سر افسانه رو مست سوی خانه رو
جان بفشان کان نگار کرد گل افشانیی
۴یک دم ای خوش عذار حال مرا گوش دار
مست غمت را بیار رسم نگهبانیی
۵عابد و معبود من شاهد و مشهود من
عشق شناس ای حریف در دل انسانیی
۶کعبه ما کوی او قبله ما روی او
رهبر ما بوی او در ره سلطانیی
۷خواجه صاحب نظر الحذر از ما حذر
تا ننهد خواجه سر در خطر جانیی
۸نی غلطم سر بیار تا ببری صد هزار
گل ندمد جز ز خار گنج به ویرانیی
۹آمد آن شیر من عاشق جان سیر من
در کف او شیشهای شکل پری خوانیی
۱۰گفتم ای روح قدس آخر ما را بپرس
گفت چه پرسم دریغ حال مرا دانیی
۱۱مستم و گم کرده راه تن زن و پرسش مخواه
مست چهام بوی گیر باده جانانیی
۱۲کی بود آن ای خدا ما شده از ما جدا
برده قماشات ما غارت سبحانیی
۱۳هر کی ورا کارَکیست در کف او خارَکیست
هر کی ورا یارَکیست هست چو زندانیی
۱۴کارَک تو هم توی یارَک تو هم توی
هر کی ز خود دور شد نیست بجز فانیی
۱۵