در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
در قهر اگر بروی که را ز بن بکنی
۱دانی که بر گل تو بلبل چه ناله کند
املی الهوی اسقا یوم النوی بدنی
۲عقل از تو تازه بود جان از تو زنده بود
تو عقل عقل منی تو جان جان منی
۳من مست نعمت تو دانم ز رحمت تو
کز من به هر گنهی دل را تو برنکنی
۴تاج تو بر سر ما نور تو در بر ما
بوی تو رهبر ما گر راه ما نزنی
۵حارس توی رمه را ایمن کنی همه را
اهوی الهوا امنو فی ظل ذو المننی
۶آن دم که دم بزنم با تو ز خود بروم
لو لا مخاطبتی ایاک لم ترنی
۷ای جان اسیر تنی وی تن حجاب منی
وی سر تو در رسنی وی دل تو در وطنی
۸ای دل چو در وطنی یاد آر صحبت ما
آخر رفیق بدی در راه ممتحنی
۹