ز اول بامداد سر مستی
ورنه دستار کژ چرا بستی؟!
۱به خدا دوش تا سحر همه شب
باده بیصرفه، صرف خوردستی
۲در رخ و رنگ و چشم تو پیداست
که ازان بازی و ازان دستی
۳نانچ خوردی بده به مخموران
ای ولی نعمت همه هستی
۴شیر امروز در شکار آمد
لرزه در که فتاد در پستی
۵بدویدن ازو نخواهی رست
سر بند عاشقانه و رستی
۶تا که پیوسته در امان باشی
چون بدار الامانش پیوستی
۷شصت فرسنگ از سخن بگریز
که ز دام سخن درین شستی
۸