در غم یار، یار بایستی
یا غمم را کنار بایستی
۱زانچ کردم کنون پشیمانم
دل امسال پار بایستی
۲دل من شیر بیشه را ماند
شیر در مرغزار بایستی
۳تا بدانستیی ز دشمن و دوست
زندگانی دو بار بایستی
۴دشمن عیبجوی بسیارست
دوستی غمگسار بایستی
۵ماهی جان ما که پیچانست
بر لب جویبار بایستی
۶چون رضای دل تو در غم ماست
یک چه باشد؟ هزار بایستی
۷یار لاحول گوی را چه کنم
یار شیرین عذار بایستی
۸خوک دنیاست صید این خامان
آهوی جان شکار بایستی
۹همره بیوفا همیلنگد
همره راهوار بایستی
۱۰صد هزاران سخن نهان دارم
گوش را گوشوار بایستی
۱۱