صدایی کز کمان آید نذیریست
که اغلب با صدایش زخم تیریست
۱مؤثر را نگر در آب آثار
کاثر جستن عصای هر ضریریست
۲پس لا تبصرونت تبصرونیست
بصر جستن ز الهام بصیریست
۳تو هر چه داری نه جویانش بودی ؟
طلبها گوش گیری و بشیریست
۴چنان کن که طلبها بیش گردد
کثیرالزرع را طمع وفیریست
۵مشو نومید از ظلمی که کردی
که دریای کرم توبه پذیریست
۶گناهت را کند تسبیح و طاعات
که در توبه پذیری بینظیریست
۷شکسته باش و خاکی باش این جا
که میجوید کرم هر جا فقیریست
۸کرم دامن پر از زر کرد و آورد
که تا وا میخرد هر جا اسیریست
۹عزیزی بخشد آن کس را که خواریست
بزرگی بخشد آن را که حقیریست
۱۰که هستی نیستی جوید همیشه
زکات آن جا نیاید که امیریست
۱۱ازیرا مظهر چیزیست ضدش
از این دو ضد را ضد خود ظهیریست
۱۲تو بر تخته سیاهی گر نویسی
نهان گردد که هر دو همچو قیریست
۱۳بود فرقی ز تری تا ترست خط
چو گردد خشک پنهان چون ضمیریست
۱۴خمش کن گرچه شرحش بیشمارست
طبیعتها عدو هر کثیریست
۱۵