آه که آن صدر سرا میندهد بار مرا
مینکند محرم جان محرم اسرار مرا
۱نغزی و خوبی و فرش آتش تیز نظرش
پرسش همچون شکرش کرد گرفتار مرا
۲گفت مرا مهر تو کو رنگ تو کو فر تو کو
رنگ کجا ماند و بو ساعت دیدار مرا
۳غرقه جوی کرمم بنده آن صبحدمم
کان گل خوش بوی کشد جانب گلزار مرا
۴هر که به جوبار بود جامه بر او بار بود
چند زیانست و گران خرقه و دستار مرا
۵ملکت و اسباب کز این ماه رخان شکرین
هست به معنی چو بود یار وفادار مرا
۶دستگه و پیشه تو را دانش و اندیشه تو را
شیر تو را بیشه تو را آهوی تاتار مرا
۷نیست کند هست کند بیدل و بیدست کند
باده دهد مست کند ساقی خمار مرا
۸ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن
شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا
۹گر شکند پند مرا زفت کند بند مرا
بر طمع ساختن یار خریدار مرا
۱۰بیش مزن دم ز دوی دو دو مگو چون ثنوی
اصل سبب را بطلب بس شد از آثار مرا
۱۱