کار تو داری صنما قدر تو باری صنما
ما همه پابسته تو شیر شکاری صنما
۱دلبر بیکینه ما شمع دل سینه ما
در دو جهان در دو سرا کار تو داری صنما
۲ذره به ذره برِ تو سجدهکنان بر درِ تو
چاکر و یاریگر تو آه چه یاری صنما
۳هر نفسی تشنهترم بستهٔ جوع البقرم
گفت که دریا بخوری؟ گفتم کهآری صنما
۴هر کی ز تو نیست جدا، هیچ نمیرد به خدا
آنگه اگر مرگ بود پیش تو باری صنما
۵نیست مرا کار و دکان هستم بیکار جهان
زان که ندانم جز تو کارگزاری صنما
۶خواه شب و خواه سحر نیستم از هر دو خبر
کیست خبر چیست خبر روز شماری صنما
۷روز مرا دیدن تو شب غم ببریدن تو
از تو شبم روز شود همچو نهاری صنما
۸باغ پر از نعمت من گلبن بازینت من
هیچ ندید و نبود چون تو بهاری صنما
۹جسم مرا خاک کنی خاک مرا پاک کنی
باز مرا نقش کنی ماهعذاری صنما
۱۰فلسفیَک کور شود نور از او دور شود
زو ندمد سنبل دین چونک نکاری صنما
۱۱فلسفی این هستی من عارف تو مستی من
خوبی این زشتی آن هم تو نگاری صنما
۱۲