من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست
۱هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار
کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست
۲هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید
تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست
۳تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود
بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست
۴هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید
تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست
۵هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید
خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست
۶ترشیهای تو صفرای رهی را ننشاند
وز علاج سر سودای فراوان ننشست
۷هر که را بوی گلستان وصال تو رسید
همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست
۸