عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
گفتم می مینخورم پیش تو شاها
۱داد می معرفتش آن شکرستان
مست شدم برد مرا تا به کجاها
۲از طرفی روح امین آمد پنهان
پیش دویدم که ببین کار و کیاها
۳گفتم ای سر خدا روی نهان کن
شکر خدا کرد و ثنا گفت دعاها
۴گفتم خود آن نشود عاشق پنهان
چیست که آن پرده شود پیش صفاها
۵عشق چو خون خواره شود وای از او وای
کوه احد پاره شود خاصه چو ماها
۶شاد دمی کان شه من آید خندان
باز گشاید به کرم بند قباها
۷گوید افسرده شدی بینظر ما
پیشتر آ تا بزند بر تو هواها
۸گویم کان لطف تو کو ای همه خوبی
بنده خود را بنما بندگشاها
۹گوید نی تازه شوی هیچ مخور غم
تازهتر از نرگس و گل وقت صباها
۱۰گویم ای داده دوا هر دو جهان را
نیست مرا جز لب تو جان دواها
۱۱میوه هر شاخ و شجر هست گوایش
روی چو زر و اشک مرا هست گواها
۱۲