جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
در جمع چنین مستان جامی چه محل دارد
۱گر بشکند این جامم من غصه نیاشامم
جامی دگر آن ساقی در زیر بغل دارد
۲جامست تن خاکی جانست می پاکی
جامی دگرم بخشد کاین جام علل دارد
۳ساقی وفاداری کز مهر کله دارد
ساقی که قبای او از حلم تگل دارد
۴شادی و فرح بخشد دل را که دژم باشد
تیزی نظر بخشد گر چشم سبل دارد
۵عقلی که بر این روزن شد حارس این خانه
خاک در او گردد گر علم و عمل دارد
۶شهمات کجا گردد آن کو رخ شه بیند
کی تلخ شود آن کو دریای عسل دارد
۷از آب حیات او آن کس که کشد گردن
در عین حیات خود صد مرگ و اجل دارد
۸خورشید به هر برجی مسعود و بهی باشد
اما کر و فر خود در برج حمل دارد
۹جز صورت عشق حق هر چیز که من دیدم
نیمیش دروغ آمد نیمیش دغل دارد
۱۰چندان لقبش گفتم از کامل و از ناقص
از غایت بیمثلی صد گونه مثل دارد
۱۱