با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
یک روز همیخندد صد سال همیلرزد
۱خربندگی و آنگه از بهر خر مرده
بهر گل پژمرده با خار همیسازد
۲زنهار نخندی تو تا اوت نخنداند
زیرا که همه خنده زین خنده همیخیزد
۳ای روی ترش بنگر آن را که ترش کردت
تا او شکری شیرین در سرکه درآمیزد
۴ای خسته افتاده بنگر که که افکندت
چون درنگری او را هم اوت برانگیزد
۵گر زانک سگی خسبد بر خاک سر کویش
شیر از حذر آن سگ بگدازد و بگریزد
۶