هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد
زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد
۱غم نیست اگر ماهش افتاد در این چاهش
زیرا رسن زلفش در دست رسن دارد
۲نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد
گر راستیی خواهی آن سرو چمن دارد
۳صد مه اگر افزاید در چشم خوشش ناید
با تنگی چشم او کان خوب ختن دارد
۴از عکس ویست ای جان گر چرخ ضیا دارد
یا باغ گل خندان یا سرو و سمن دارد
۵گر صورت شمع او اندر لگن غیرست
بر سقف زند نورش گر شمع لگن دارد
۶گر با دگرانی تو در ما نگرانی تو
ما روح صفا داریم گر غیر بدن دارد
۷بس مست شدست این دل وز دست شدست این دل
گر خرد شدست این دل زان زلف شکن دارد
۸شمس الحق تبریزی شاه همه شیرانست
در بیشه جان ما آن شیر وطن دارد
۹