چنان کز غم دل دانا گریزد
دو چندان غم ز پیش ما گریزد
۱مگر ما شحنهایم و غم چو دزدست
چو ما را دید جا از جا گریزد
۲بغرد شیر عشق و گله غم
چو صید از شیر در صحرا گریزد
۳ز نابینا برهنه غم ندارد
ز پیش دیده بینا گریزد
۴مرا سوداست تا غم را ببینم
ولیکن غم از این سودا گریزد
۵همه عالم به دست غم زبونند
چو او بیند مرا تنها گریزد
۶اگر بالا روم پستی گریزد
وگر پستی روم بالا گریزد
۷خمش باشم بود کاین غم درافتد
غلط خود غم ز ناگویا گریزد
۸