دلم را ناله سرنای باید
که از سرنای بوی یار آید
۱به جان خواهم نوای عاشقانه
کز آن ناله جمال جان نماید
۲همینالم که از غم بار دارم
عجب این جان نالان تا چه زاید
۳بگو ای نای حال عاشقان را
که آواز تو جان میآزماید
۴ببین ای جان من کز بانگ طاسی
مه بگرفته چون وا میگشاید
۵بخوان بر سینه دل این عزیمت
که تا فریاد از پریان برآید
۶چو ناله مونس رنجور گردد
گرش گویی خمش کن هم نشاید
۷