بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
که آن دلبر همی در بر نگنجد
۱ز مستی من ترازو را شکستم
ترازو کان گوهر را نسنجد
۲بتان را جمله زو بدرید سربند
که ماده گرگ با یوسف نغنجد
۳هم از جمله سیه روییست آن نیز
که پیش رومیی زنجی بزنجد
۴قراضه کیست پیش شمس تبریز
که گنج زر بیارد یا بگنجد
۵