ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
۱خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
۲اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشتهام رقصان نماید
۳میا بیدف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید
۴زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید
۵بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید
۶ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید
۷مرا حق از می عشق آفریدهست
همان عشقم اگر مرگم بساید
۸منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می به جز مستی چه آید
۹به برج روح شمس الدین تبریز
بپرد روح من یک دم نپاید
۱۰