آن کز دهن تو رنگ دارد
انصاف که رزق تنگ دارد
۱وان کس که جدل ببست با تو
با عمر عزیز جنگ دارد
۲ماهی که بیافت آب حیوان
بر خشک چرا درنگ دارد
۳در آینه عکس قیصر روم
گر نیست بدانک زنگ دارد
۴در قدس دلت چو خوک دیدی
ملک قدست فرنگ دارد
۵ما را باری نگار خوش قول
اندر بر خود چو چنگ دارد
۶زان زخمه او همیشه این چنگ
پس تن تن و بس ترنگ دارد
۷هر ذره که پای کوفت با ما
از مشرق چرخ ننگ دارد
۸هر جان که در این روش بلنگد
جان تو که عذر لنگ دارد
۹زیرا کاین بحر بس کریمست
آن نیست که او نهنگ دارد
۱۰سگ طبع کسی که با چنین شیر
او سرکشی پلنگ دارد
۱۱سنگین جانی که با چنین لعل
سودای کلوخ و سنگ دارد
۱۲خامش کن و جاه گفت کم جوی
کاین جاه مزاج بنگ دارد
۱۳