گر مایهٔ دهر جان فزا بود
زیرا که در او پری ما بود
۱مر پریان را ز حیرت او
هر گوشه مقال و ماجرا بود
۲عقلست چراغ ماجراها
آن جا هش و عقل از کجا بود
۳در صرصر عشق عقل پشهست
آن جا چه مجال عقلها بود
۴از احمد پا کشید جبریل
از سدره سفر چو ماورا بود
۵گفتا که بسوزم ار بیایم
کان سو همه عشق بد ولا بود
۶تعظیم و مواصلت دو ضدند
در فسحت وصل آن هبا بود
۷آن جا لیلی شدست مجنون
زیرا که جنون هزار تا بود
۸آن جا حسنی نقاب بگشود
پیراهن حسنها قبا بود
۹یوسف در عشق بد زلیخا
نی زهره و چنگ و نی نوا بود
۱۰وان نافخ صور مانده بیروح
کان جا جز روح دوست لا بود
۱۱در بحر گریخت این مقالات
زیرا هنگام آشنا بود
۱۲