نام آن کس بَر که مرده از جمالش زنده شد
گریههای جمله عالم در وصالش خنده شد
۱یاد آن کس کن که چون خوبی او رویی نمود
حسنهای جمله عالم حُسن او را بنده شد
۲جمله آب زندگانی زیر تختش میرود
هر کی خورد از آب جویش تا ابد پاینده شد
۳یک شبی خورشید پایهٔ تخت او را بوسه داد
لاجرم بر چرخ گردون تا ابد تابنده شد
۴زندگیِ عاشقانش جمله در افکندگیست
خاک طامع بهر این در زیر پا افکنده شد
۵آهوان را بوی مشک از طرهاش بر ناف زد
تا مشام شیر صید مرجها غرنده شد
۶بال و پر وهم عاشق زآتش دل چون بسوخت
همچو خورشید و قمر بیبال و پر پرنده شد
۷ای خنک جانی که لطف شمس تبریزی بیافت
برگذشت از نه فلک بر لامکان باشنده شد
۸