مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
مکن اسرار نهانی که وی اسرار بداند
۱همه را از تو چو خاشاک بر آن آب براند
که همه شیوه می را دل خمار بداند
۲کف او خار نشاند کف او گل شکفاند
همه گلهای نهانی ز دل خار بداند
۳تو به هر روز به تدریج یکی چیز بدانی
تو برو چاکر او شو که به یک بار بداند
۴چو اسیری به گه حکم به اقرار و گواهی
تن صوفی به گواهی دل اقرار بداند
۵