زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا
۱از آن آب حیاتست که ما چرخ زنانیم
نه از کف و نه از نای نه دفهاست خدایا
۲یقین گشت که آن شاه در این عرس نهانست
که اسباب شکرریز مهیاست خدایا
۳به هر مغز و دماغی که درافتاد خیالش
چه مغزست و چه نغزست چه بیناست خدایا
۴تن ار کرد فغانی ز غم سود و زیانی
ز تست آنک دمیدن نه ز سرناست خدایا
۵نی تن را همه سوراخ چنان کرد کف تو
که شب و روز در این ناله و غوغاست خدایا
۶نی بیچاره چه داند که ره پرده چه باشد
دم ناییست که بیننده و داناست خدایا
۷که در باغ و گلستان ز کر و فر مستان
چه نورست و چه شورست چه سوداست خدایا
۸ز تیه خوش موسی و ز مایده عیسی
چه لوتست و چه قوتست و چه حلواست خدایا
۹از این لوت و زین قوت چه مستیم و چه مبهوت
که از دخل زمین نیست ز بالاست خدایا
۱۰ز عکس رخ آن یار در این گلشن و گلزار
به هر سو مه و خورشید و ثریاست خدایا
۱۱چو سیلیم و چو جوییم همه سوی تو پوییم
که منزلگه هر سیل به دریاست خدایا
۱۲بسی خوردم سوگند که خاموش کنم لیک
مگر هر در دریای تو گویاست خدایا
۱۳خمش ای دل که تو مستی مبادا به جهانی
نگهش دار ز آفت که برجاست خدایا
۱۴ز شمس الحق تبریز دل و جان و دو دیده
سراسیمه و آشفته سوداست خدایا
۱۵