زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی
۱زهی فر زهی نور زهی شر زهی شور
زهی گوهر منثور زهی پشت و تولا
۲زهی ملک زهی مال زهی قال زهی حال
زهی پر و زهی بال بر افلاک تجلی
۳چو جان سلسلهها را بدرد به حرونی
چه ذاالنون چه مجنون چه لیلی و چه لیلا
۴علمهای الهی ز پس کوه برآمد
چه سلطان و چه خاقان چه والی و چه والا
۵چه پیش آمد جان را که پس انداخت جهان را
بزن گردن آن را که بگوید که تسلا
۶چو بیواسطه جبار بپرورد جهان را
چه ناقوس چه ناموس چه اهلا و چه سهلا
۷گر اجزای زمینی وگر روح امینی
چو آن حال ببینی بگو جل جلالا
۸گر افلاک نباشد به خدا باک نباشد
دل غمناک نباشد مکن بانگ و علالا
۹فروپوش فروپوش نه بخروش نه بفروش
توی باده مدهوش یکی لحظه بپالا
۱۰تو کرباسی و قصار تو انگوری و عصار
بپالا و بیفشار ولی دست میالا
۱۱خمش باش خمش باش در این مجمع اوباش
مگو فاش مگو فاش ز مولی و ز مولا
۱۲