در آب فکن ساقی بط زاده آبی را
بشتاب و شتاب اولی مستان شبابی را
۱ای جان بهار و دی وی حاتم نقل و می
پر کن ز شکر چون نی بوبکر ربابی را
۲ای ساقی شور و شر هین عیش بگیر از سر
پر کن ز می احمر سغراق و شرابی را
۳بنما ز می فرخ این سو اخ و آن سو اخ
بربای نقاب از رخ معشوق نقابی را
۴احسنت زهی یار او شاخ گل بیخار او
شاباش زهی دارو دلهای کبابی را
۵صد حلقه نگر شیدا زان باده ناپیدا
کاسد کند این صهبا صد خمر لعابی را
۶مستان چمن پنهان اشکوفه ز شاخ افشان
صد کوه چو که غلطان سیلاب حبابی را
۷گر آن قدح روشن جانست نهان از تن
پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را
۸ماییم چو کشت ای جان سرسبز در این میدان
تشنه شده و جویان باران سحابی را
۹چون رعد نهای خامش چون پرده تست این هش
وز صبر و فنا میکش طوطی خطابی را
۱۰