برانید برانید که تا بازنمانید
بدانید بدانید که در عین عیانید
۱بتازید بتازید که چالاک سوارید
بنازید بنازید که خوبان جهانید
۲چه دارید چه دارید که آن یار ندارد
بیارید بیارید در این گوش بخوانید
۳پرندوش پرندوش خرابات چه سان بد
بگویید بگویید اگر مست شبانید
۴شرابیست شرابیست خدا را پنهانی
که دنیا و شما نیز ز یک جرعه آنید
۵دوم بار دوم بار چو یک جرعه بریزد
ز دنیا و ز عقبی و ز خود فرد بمانید
۶گشادست گشادست سر خابیه امروز
کدوها و سبوها سوی خمخانه کشانید
۷صلا گفت صلا گفت کنون فالق اصباح
سبک روح کند راح اگر سست و گرانید
۸رسیدند رسیدند رسولان نهانی
درآرید درآرید برونشان منشانید
۹دریغا و دریغا که در این خانه نگنجند
که ایشان همه کانند و شما بند مکانید
۱۰مبادا و مبادا که سر خویش بگیرید
که ایشان همه جانند و شما سخره نانید
۱۱بکوشید بکوشید که تا جان شود این تن
نه نان بود که تن گشت اگر آدمیانید
۱۲زهی عشق و زهی عشق که بس سخته کمانست
در آن دست و در آن شست و شما تیر مکانید
۱۳سماعیست سماعیست از آن سوی که سو نیست
عروسی همه آن جاست شما طبل زنانید
۱۴خموشید خموشید خموشانه بنوشید
بپوشید بپوشید شما گنج نهانید
۱۵به دیدار نهانید به آثار عیانید
پدید و نه پدیدیت که چون جوهر جانید
۱۶چو عقلید و چو عقلید هزاران و یکی چیز
پراکنده به هر خانه چو خورشید روانید
۱۷در این بحر در این بحر همه چیز بگنجد
مترسید مترسید گریبان مدرانید
۱۸دهان بست دهان بست از این شرح دل من
که تا گیج نگردید که تا خیره نمانید
۱۹