ملولان همه رفتند در خانه ببندید
بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید
۱به معراج برآیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
۲چو او ماه شکافید شما ابر چرایید
چو او چست و ظریفست شما چون هلپندید
۳ملولان به چه رفتید که مردانه در این راه
چو فرهاد و چو شداد دمی کوه نکندید
۴چو مه روی نباشید ز مه روی متابید
چو رنجور نباشید سر خویش مبندید
۵چنان گشت و چنین گشت چنان راست نیاید
مدانید که چونید مدانید که چندید
۶چو آن چشمه بدیدیت چرا آب نگشتید
چو آن خویش بدیدیت چرا خویش پسندید
۷چو در کان نباتید ترش روی چرایید
چو در آب حیاتید چرا خشک و نژندید
۸چنین برمستیزید ز دولت مگریزید
چه امکان گریزست که در دام کمندید
۹گرفتار کمندید کز او هیچ امان نیست
مپیچید مپیچید بر استیزه مرندید
۱۰چو پروانه جانباز بسایید بر این شمع
چه موقوف رفیقید چه وابسته بندید
۱۱از این شمع بسوزید دل و جان بفروزید
تن تازه بپوشید چو این کهنه فکندید
۱۲ز روباه چه ترسید شما شیرنژادید
خر لنگ چرایید چو از پشت سمندید
۱۳همان یار بیاید در دولت بگشاید
که آن یار کلیدست شما جمله کلندید
۱۴خموشید که گفتار فروخورد شما را
خریدار چو طوطیست شما شکر و قندید
۱۵