آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
۱آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی
آنست که امسال عرب وار برآمد
۲آن یار همانست اگر جامه دگر شد
آن جامه به در کرد و دگربار برآمد
۳آن باده همانست اگر شیشه بدل شد
بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
۴ای قوم گمان برده که آن مشعلهها مرد
آن مشعله زین روزن اسرار برآمد
۵این نیست تناسخ سخن وحدت محضست
کز جوشش آن قلزم زخار برآمد
۶یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست
کآدم ز تک صلصل فخار برآمد
۷رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید
امروز در این لشکر جرار برآمد
۸گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد
از برج دگر آن مه انوار برآمد
۹گفتار رها کن بنگر آینه عین
کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد
۱۰شمس الحق تبریز رسیدست مگویید
کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد
۱۱