تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
هر جا که نشینیم چو فردوس برین شد
۱آن فکر و خیالات چو یأجوج و چو مأجوج
هر یک چو رخ حوری و چون لعبت چین شد
۲آن نقش که مرد و زن از او نوحه کنانند
گر بئس قرین بود کنون نعم قرین شد
۳بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنج
آخر تو چه چیزی که جهان از تو چنین شد
۴زان روز که دیدیمش ما روزفزونیم
خاری که ورا جست گلستان یقین شد
۵هر غوره ز خورشید شد انگور و شکر بست
وان سنگ سیه نیز از او لعل ثمین شد
۶بسیار زمینها که به تفصیل فلک شد
بسیار یسار از کف اقبال یمین شد
۷گر ظلمت دل بود کنون روزن دل شد
ور رهزن دین بود کنون قدوه دین شد
۸گر چاه بلا بود که بد محبس یوسف
از بهر برون آمدنش حبل متین شد
۹هر جزو چو جندالله محکوم خداییست
بر بنده امان آمد و بر گبر کمین شد
۱۰خاموش که گفتار تو ماننده نیلست
بر قبط چو خون آمد و بر سبط معین شد
۱۱خاموش که گفتار تو انجیر رسیدست
اما نه همه مرغ هوا درخور تین شد
۱۲