در خانه نشسته بت عیار که دارد
معشوقِ قمرروی شکربار که دارد
۱بی زحمت دیده، رخ خورشید که بیند
بی پرده، عیان، طاقت دیدار که دارد
۲گفتی به خرابات، دگر کار ندارم
خود کار تو داریو دگر کار که دارد
۳رندان صبوحی همه مخمور خمارند
ای زهره کلید در خمّار که دارد
۴ما طوطی غیبیم، شکرخواره و عاشق
آن کان شکرهای به قنطار که دارد
۵یک غمزه دیدار، بِه از دامن دینار
دیدار چو باشد غم دینار که دارد
۶جانها چو از آن شیر، ره صید بدیدند
اکنون چو سگان میل به مُردار که دارد
۷چون عین عیانست ز اقرار که لافد
اقرار چو کاسد شود انکار که دارد
۸ای در رخ تو زلزلهی روز قیامت
در جنت حُسن تو غم نار که دارد
۹با غمزهی غمّازهی آن یار وفادار
اندیشهی این عالم غدّار که دارد
۱۰گفتی که ز احوال عزیزان خبری ده
با مخبَر خوبت سر اخبار که دارد
۱۱ای مطرب خوش لهجه شیرین دم عارف
یاری ده و برگو که چنین یار که دارد
۱۲بازار بتان از تو خرابست و کسادست
بازار چه باشد دل بازار که دارد
۱۳امروز ز سودای تو کس را سرِ سر نیست
دستار که دارد سر دستار که دارد
۱۴شمس الحق تبریز چو نقد آمد و پیدا
از پار که گوید غم پیرار که دارد
۱۵