دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
چو رسد تیر غمزهات همه قدها کمان شود
۱چو تو دلداریی کنی دو جهان جمله دل شود
دل ما چون جهان شود همه دلها جهان شود
۲فتد آتش در این فلک که بنالد از آن ملک
چو غم و دود عاشقان به سوی آسمان شود
۳نبود رشک عشق تو بجهد خون عاشقان
چو شفق بر سر افق همه گردون نشان شود
۴چه زمان باشد آن زمان که بلرزد ز تو زمین
چه عجب باشد آن مکان چو مکان لامکان شود
۵ز خیال نگار من چو بخندد بهار من
رخ او گلفشان شود نظرم گلستان شود
۶بفشان گل که گلشنی همه را چشم روشنی
به کرم گر نظر کنی چه شود چه زیان شود
۷خوشم ار سر بدادهام چو درختان به باد من
که به باغ جمال تو نظرم باغبان شود
۸چه عجب گر ز مستیت خرف و سرگران شوم
چو درختی که میوهاش بپزد سرگران شود
۹چو بنفشه دوتا شدم چو سمن بیوفا شدم
که دل لالهها سیه ز غم ارغوان شود
۱۰رخ یارم چو گلستان رخ زارم چو زعفران
رخ او چون چنین بود رخ عاشق چنان شود
۱۱همه نرگس شود رزان ز پی دید گلستان
گل تو بهر بوسهاش همه شکل دهان شود
۱۲به وصال بهار او چو بخندد دل چمن
ز غم هجر جویها چو سرشکم روان شود
۱۳چه پرست از محبتش دل آن عالم خلا
که درختش ز شکر دوست سراسر زبان شود
۱۴چو سر از خاک برزنند ز درختان ندا رسد
که تو هر چه نهان کنی همه روزی عیان شود
۱۵گل سوری گشاد رخ به لجاج گل سه تو
گل گفتش نمایمت چو گه امتحان شود
۱۶ز تک خاک دانهها سوی بالا برآمده
که عنایت فتاده را به علی نردبان شود
۱۷تو زمین خورنده بین بخورد دانه پرورد
عجب این گرگ گرسنه رمه را چون شبان شود
۱۸همه گرگان شبان شده همه دزدان چو پاسبان
چه برد دزد عاشقان چو خدا پاسبان شود
۱۹مشتاب ار چه باغ را ز کرم سفره سبز شد
بنشین منتظر دمی که کنون وقت خوان شود
۲۰ز رفیقان گلستان مرم از زخم خاربن
که رفیق سلاح کش مدد کاروان شود
۲۱خمش ای دل که گر کسی بود او صادق طلب
جهت صدق طالبان خمشیها بیان شود
۲۲