غزلیاتغزل شمارهٔ ۹۶۶ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریدیده خون گشت و خون نمیخسبددل من از جنون نمیخسبد۱مرغ و ماهی ز من شده خیرهکاین شب و روز چون نمیخسبد۲پیش از این در عجب همیبودمکآسمان نگون نمیخسبد۳آسمان خود کنون ز من خیره استکه چرا این زبون نمیخسبد۴عشق بر من فسون اعظم خواندجان شنید آن فسون نمیخسبد۵این یقینم شدست پیش از مرگکز بدن جان برون نمیخسبد۶هین خمش کن به اصل راجع شودیده راجعون نمیخسبد۷