رسم نو بین که شهریار نهاد
قبله مان سوی شهر یار نهاد
۱نقد عشاق را عیار نبود
او ز کان کرم عیار نهاد
۲گل صدبرگ برگ عیش بساخت
روی سوی بنفشه زار نهاد
۳هر که را چون بنفشه دید دوتا
کرد یکتا و در شمار نهاد
۴بی دلان را چو دل گرفت به بر
سرکشان را چو سر خمار نهاد
۵منتظر باش و چشم بر در دار
کو نظر را در انتظار نهاد
۶غم او را کنار گیر که غم
روی بر روی غمگسار نهاد
۷کس چه داند که گلشن رخ او
بر دل بیدلم چه خار نهاد
۸از دل بیدلم قرار مجوی
کاندر او درد بیقرار نهاد
۹آهوان صید چشم او گشتند
چونک رو جانب شکار نهاد
۱۰آن زره موی در کمان ز کمین
تیرهای زره گذار نهاد
۱۱خویشتن را چو در کنار گرفت
خلق را دور و برکنار نهاد
۱۲رحمتش آه عاشقان بشنید
آهشان را بس اعتبار نهاد
۱۳در عنایات خویششان بکشید
جرمشان را به جای کار نهاد
۱۴نور عشاق شمس تبریزی
نور در دیده شمس وار نهاد
۱۵