سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
از گل و زعفران حکایت کرد
۱چون جدا گشت عاشق از معشوق
برد معشوق ناز و عاشق درد
۲این دو رنگ مخالف از یک هجر
بر رخ هر دو عشق پیدا کرد
۳رخ معشوق زرد لایق نیست
سرخی و فربهی عاشق سرد
۴چونک معشوق ناز آغازید
ناز کش عاشقا مگیر نبرد
۵انا کالشوک سیدی کالورد
فهما اثنان فی الحقیقه فرد
۶انه الشمس اننی کالظل
منه حر البقا و منی البرد
۷ان جالوت بارز الطالوت
ان داوود قدروا فی السرد
۸دل ز تن زاد لیک شاه تنست
همچنانک بزاید از زن مرد
۹باز در دل یکی دلیست نهان
چون سواری نهان شده در گرد
۱۰جنبش گرد از سوار بود
اوست کاین گرد را به رقص آورد
۱۱نیست شطرنج تا تو فکر کنی
با توکل بریز مهره چو نرد
۱۲شمس تبریز آفتاب دلست
میوههای دل آن تفش پرورد
۱۳